تبلیغات
سرگذشت ما و زن همسایه - یاهو مسنجر
سرگذشت ما و زن همسایه

اگر نمی توانیم کاملا مثل آدم زندگی کنیم, دست کم هرچه در توان داریم به کار بگیریم تا کاملا حیوان نشویم. (ژوزه ساراماگو- کوری)

پسر زن همسایه-که بعد یه عمری دیده بودمش- دیروز اومد پیشم و می گفت کلی دپ زده(یه نگاهی بهش انداختم)

گفتم:چرا؟

می گفت:دیشب پای چت و اینا دوست دخترم پیشنهادم و رد کرد.

گفتم: چی می خواستی حالا ازش؟

مسخرم کرد و گفت: ماشین کوکی. خوب معلوم ازش خواستم بیاد و یه عمر کنار من باشه...

دوباره یه نگاه بهش کردم و گفتم خوب به مادرت-زن همسایه- می گفتی و درست و حسابی می رفتین جلو.

می گفت: هـــــــــــــــــــــــــــو حالا من یه پیشنهادی دادم. گفتم  یه موقعی از غافله عقب نیفتم.

بعدش همون جور دپ گذاشت و رفت.

فکـــــــــــــــــــــــر کنم خیلی از غافله عقبم... برم یه یاهو مسنجر دانلود کنم.


نوشته شده در شنبه 23 آبان 1388 ساعت 01:00 ق.ظ توسط eli نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت