تبلیغات
سرگذشت ما و زن همسایه - موبایل پسر همسایه
سرگذشت ما و زن همسایه

اگر نمی توانیم کاملا مثل آدم زندگی کنیم, دست کم هرچه در توان داریم به کار بگیریم تا کاملا حیوان نشویم. (ژوزه ساراماگو- کوری)

  زن همسایه رفته بود رو پشت بوم که رختشون و پهن کنه-ماشین لباسشویشون خشک کن نداره- و...

از قضا پسر زن همسایه موبایل-تلفن همراه- شوهر زن همسایه رو گرفته بود و رفته بود تو کوچه و در حال صحبت با...(حالا بماند)

زن همسایه طبق عادت همیشگی اومد یه سرکی تو کوچه و اینا بزنه از رو پشت بوم که پسرش و دید.

تا بیاد بفهمه پسرش داشته با کی صحبت می کرده, آقاجیم می شه -انگاری به مکان قرار و ... فراخوانده شده بود و ملک الموت به یکباره او را به مکان مورد نظر رهنمون نمود,خداوند شانس دهاد-

زن همسایه هم بیکار ننشست و اومد خونه ی ما!!!

شروع کرد به درد و دل کردن با مادر گرامی که مواظب پسر خودتون باشین و ماجرای پسرش و با هزار شک درستی که بهش برده بود برای مادر گرامی ما گفت.

غروب که رسیدم خونه مادر بدون اینکه سلام کنه افتاد به جونم که تا حالا کجا بودی و...

لیوانای چایی رو که رو میز اتاق پذیرایی دیدم شستم خبردار شد که زن همسایه جان در خونه ی ما به سر می برده.

بعد نیم ساعت مادرم اومد به اتاق من و بدون مقدمه گفت: سیم کارتت رو در بیار و بده به من-غافل از این که من دو سیم کارت دارم- نگاهی به مادرم انداختم و دلیلی نخواستم-دلیلش که پیدا بود- , سیم کارت را دو دستی دادیم به ایشون.

 

خــــــــــــــــــدا پدر سازنده ایرانسل رو بیامرزه که همه جوونای ایرانی رو مستقل کرد...


نوشته شده در شنبه 23 آبان 1388 ساعت 10:09 ب.ظ توسط eli نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت